تبليغاتX
گندم زار خیس
بدو بدو 
سلام به همه همدلان خوبم.(خدا روشکر که دیگه تنها نیستم تا فقط به خودم سلام کنم )

 بالاخره تصمیم خودمو گرفتم. اول تنهایی تصمیم گرفته بودم به همین خاطر خیلی دل نگران آینده بودم .فکر می کردم که حقی رو از پسرم گرفتم ، می تونستم با این تصمیم بیشتر کنار خانواده باشم.

وقتی دیدم شغلی که دوست دارم و محیط خوب کاریم رو به علاوه کاهش ۱/۲ مزایا و گروههای اخذ شده از دست میدم. دلم نیومد به کاری بپردازم که نمیدونم دوستش دارم یا نه .و...

این بود که با مشورت با آقای پدر تصمیم گرفتم اینجا بمونم.

خدایا به خاطر همه چیز از تو سپاسگذارم.

حالا که اینجا موندم ، این آموزش ما هم کم بی انصافی نکرده و ۳ روز در هفته برامون کلاس گذاشته.

هرروز تا ساعت ۴ سر کار و بعدشم تا ساعت ۶ کلاس.دایم  هم که باید تمرین حل کنیم.

به این ترتیب یک عدد جنازه به منزل میرسد که از ساعت ۵ صبح تا ۷ شب در حال فعالیت بوده و هنوز هم باید فعالیت کنه !!!!!!

به خاطر همین مجبور شدم یه پرستار نیمه وقت برای جوجه ام بگیرم.

تازه اصلا فرصت نمی کنم به علاقه مندی های شخص خودم برسم.

ولی خوب این تصمیمی که گرفتم  و با تمام سختی هاش باید بسازم.

البته خدا را شکر که این خانم پرستار راضی شد که بیاد.و باز هم خدا را شکر که این کلاسها  وجود داره که من هم شرکت کنم .

اینه که وقتی میرسم خونه باید به زندگی برسم و نت تعطیل میشه.....

خلاصه همگی ببخشید هروقت فرصت کنم حتما آپ میکنم و به همه دوستای گلم سر میزنم.

خدایا گندم زار به خاطر همه چیز از تو ممنون است.

خدایا گندم زار با تمام وجودش و با تک تک سلولهایش تو را می پرستد.

خدایا  مباد که گندم زار تنها بماند.گندم زار در هر لحظه ای  و هر دوراهی به تو نیاز دارد.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط صحرا در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 | موضوع:
بالا