تبليغاتX
گندم زار خیس
گریه 
کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم.

 ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستن.

 و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن.

 این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

دوباره گندم زار خیس شده.بارونی شده .

دیشب آقای پدر حرفی بهمن زد که همه وجودم و غمگین کرد.

دلم گرفت از اینکه چرا نمیتونم یه زندگی آروم و بی دغدغه داشته باشم.

وقتی ۵شنبه از عروسی برمیگشتیم آقای پدر دایم میگفت که سطح اونها خیلی از ما پایینتره و ....

اما از آنجاییکه طرز فکر من با اون فرق میکنه من اصلا اونهارو آدمهای بی کلاسی نمیدونستم.و به نظر من اونها آدمهای ساده ایی بودند به خاطر همین گفتم

داماد دکتر ..... از تو خیلی بهتره.

حرف بدی زدم. خیلی عصبانی شد اما من هم معذرت خواهی کردم.تقصیر من بود آره؟

خلاصه فکر کنم معذرت خواهی من به دلش ننشست که حرفی زد که حسابی منو سوزوند و البته هنوز هم ادامه داره......

بگذریم وقتی جمله بالا رو خوندم خیلی به دلم نشست و دیدم واقعا همینطوره.

اصلا حال و حوصله شکلک گذاشتن ندارم .

فکر میکنم این زندگی طلسم شده من هیچ وقت درست نمیشه و بهترین سالهای عمرم بدون وجود هیچ عشق دلنشینی گذشته.

چقدر محبت و صمیمیت رو دوست دارم . اما افسوس........

 

 

|+| نوشته شده توسط صحرا در جمعه 27 اردیبهشت1387 | موضوع:
بالا